خرید بک لینک

درباره سایت

nahal3

امکانات وب

سلام آقای نجفی
من و همسرم تا 7 ماه گذشته می خواستیم بچه دار بشیم ..اما متاسفانه خدا لایق ندونست ...و نشد که بشه.
مشکل از همسرمه و قابل حل نیست کاش من مشکل می داشتم. خیلی بهش گفتم اصلا مهم نیس اما تو کتش نمیره !
اوایل مشکلمون اصلن با قهر کرده بود حرف نمی زد پاشو تو اتاق خوابمون نمی ذاشت فک می کردم زمان همه چیزو حل کنه سعی می کردم برگردیم به زندگی قبلیمون اما اون اصلا توجه نمی کرد انگار اصلن منو نمی بینه صدامو نمی شنوه مشاوره نمی یاد .حتی حرف از بچه هم تو این هفت ماه نزده .باهاش صحبت می کنم مدام از حرف زدن طفره میره .
من اصلن براش کم نمیذارم یعنی سعی می کنم کوتاهی نکنم آقای نجفی هفت ماهه خودمو کنترل کردم ...خوب بابا منم آدم هستم محبت می خوام
منم میل جنسی دارم می خوام آرامش داشته باشم همه دوستام میگن ولش کن چطوری می تونی باهاش زندگی کنی پدر مادرم مدام برای بچه منو حرص میدن و میگن طلاق طلاق طلاق
حتی چن تا آقا هم خیلی پرو شدن و حرفای نامربوط و پیشنهاد های خیلی نامربوطی میدن .....شرم آوره
تا الان زدم تو دهن همشون ...همسرمو دوس دارم زندگیمو دوس دارم
نمی دونم باید چی کار کنم همه چی دوباره برگرده به روزای قبل؟
چی کار کنم که اون منو ببینه ؟ بی اعتنایی نکنه؟
احساس می کنم دیگه نیست! سایه اش نیست فکرش با من نیست که همه جرات کننن به منو و زندگیش نگاه چپ بندازن
حتی به خانواده ی همسرم گفتم مشکل از منه ... تا تا اگه سرکوفتی هم زدن به من بگن....
بیشتر راه حل هایی که نوشته بودین برای یک رابطه خوب و اینا رو همه رو انجام دادم...سعی کردم بیشتر بهش برسم آرایش و چه می دونم لباس تحریک آمیز و زیبایی و هر چیزی که بشه اما اصن انگار نمی بینه!؟
احساس می کنم خسته ام آقای نجفی ...تو این هفت ماه حتی یک نگاهم بمن نکرده...حتی دستمو هم نمی گیره یعنی هیچ کاری نمی کنه حتی اگه جلو ش ل خ ت شم ...عکس و العملی ..هیچی ...فکر می کنه خودش فقط ناراحته یا مسئله چیز دیگه ای؟
یک تنه دارم تاوان همه این زندگی رو پس می دم....

پاسخ :
سلام
شاید چون شما زن هستید نمی تونید حال الان شوهرتون رو درک کنید . شوهر شما الان به خاطر ناتوانی که داره شدیدا شرمنده ست . برای یه مرد خیلی خیلی سخته که نتونه انتظاری رو که ازش دارن برآوده کنه . مخصوصا توانایی بچه دار شدن رو ! ! این که به یه مرد بگن اجاقت کوره ، تحمل کردنش خیلی سخته .

شوهر شما الان غرورش رو له شده میبینه . همین کافیه تا یه مرد به سختی بتونه کمر راست کنه و به زندگی عادی برگرده .
الان اون احتمالا حس پوچی می کنه و فکر می کنه که بدرد نمی خوره . اون چطوری بیاد با شما همخوابی کنه در حالی که نقطه ضعف بزرگش دقیقا به همین همخوابی ربط داره ؟!

اینا رو گفتم تا بفهمید که اون الان چی داره میکشه !

شمای تنها نمی تونید کاری بکنید . باید با خانواده تون صحبت کنید که حرف از طلاق نزنن . باید با اطرافیانی که از ماجرا خبر دارن صحبت کنید و بگید که شوهرم داره از غم عدم توانایی بچه دار شدن از دست میره .

باید غرور از دست رفته اش یه جوری بهش برگردونده بشه . تا این اتفاق نیافته اوضاع به همین منوال میگذره .
باید هر چی که مربوط به بچه میشه رو از جلوی چشمش بردارید . شما هم باید حواستون به رفتاری که در بیرون از خونه دارید باشه . یه بچه بغل کردن جلوی اون ، داغش رو تازه می کنه !
اون دوست نداره براش دلسوزی کنید پس بهش نگید عیبی نداره و ...
آزمایشش نکنید . مثلا این که یهو جلوش لباس تحریک کننده بپوشید جواب نمیده . مشکل اون تحریک شدن نیست ، مشکل ، روحیه ی خراب اونه !

در چنین شرایطی اون ممکنه با رفتارش بخواد به شما بفهمونه که نمی خواد حسرت بچه دار شدن به دل شما بمونه . و این کارها رو می کنه که شما تقاضای طلاق بدید . شاید روش نمیشه این رو مستقیم به شما بگه . شاید هم علت دیگه ای در میون باشه که حدس زدنش سخت نیست !

اگه قصد دارید اون رو همین طوری قبول کنید بهش بگید فکر این که من تقاضای طلاق بدم رو از سرت بیرون کن ! من می خوام که باهات زندگی کنم حالا که با بچه نشد ، بدون بچه .
این خواست خداست و نمی شه کاری کرد . پس با خواست خدا نجنگ . مرد حسابی الان 7 ماه دست به من نزدی ! تو نیاز نداری من دارم . تو که دم به تله نمیدی میشه بگی من باید این نیازم رو چه طوری رفع کنم ؟! و ... ( یه جوری حرف بزنید به غیرتش بربخوره )
موفق باشید

برچسب: نویسنده: jhgjhg تاريخ: شنبه 16 شهريور 1392 ساعت: 22:20

صفحه بندی